تبلیغات
بزرگـــــ امــا آرام.... - مطالب ابر جمله
 
بزرگـــــ امــا آرام....
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مجتبـی جانی
نظرسنجی
عملکرد سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات اضافی
X بستن تبلیغات
سایت تفریحی سرگرمی





Powered by DINA 4529


 


To fall in love
 عاشق شدن

 To laugh until it hurts your stomach.
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره


 To find mails by the thousands when you return from a
 vacation.
 بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
 هزار تا نامه داری

 

 To go for a vacation to some pretty place.
 برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

 

 To listen to your favorite song in the radio.
 به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

 To go to bed and to listen while it rains outside.
 به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 

To leave the Shower and find that
 the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !


 To clear your last exam.
 آخرین امتحانت رو پاس کنی


 To receive a call from someone, you don't see a
 lot, but you want to.
 کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
 می خواد ببینیش بهت تلفن کنه


 To find money in a pant that you haven't used
 since last year.
 توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
 نمی کردی پول پیدا کنی


 To laugh at yourself looking at mirror, making
 faces.
 برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
 بهش بخندی !!!


 Calls at midnight that last for hours.
 تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
 طول بکشه


 To laugh without a reason.
 بدون دلیل بخندی


 To accidentally hear somebody say something good
 about you.
 بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
 از شما تعریف می کنه


 To wake up and realize it is still possible to sleep
 for a couple of hours.
 از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
 هم می تونی بخوابی !


 To hear a song that makes you remember a special
 person.
 آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما
 می یاره


 To be part of a team.
 عضو یک تیم
 باشی


 To watch the sunset from the hill top.
 از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


 To make new friends.
 دوستای جدید پیدا کنی


 To feel butterflies!
 In the stomach every time
 that you see that person.
 وقتی "اونو" میبینی دلت هری
 بریزه پایین !


 To pass time with
 your best friends.
 لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی


 To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


 See an old friend again and to feel that the things
 have not changed.
 یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
 ببینید که فرقی نکرده


 To take an evening walk along the beach.
 عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

 

To have somebody tell you that he/she loves you.
 یکی رو
 داشته باشی که بدونید دوستت داره


 To laugh .......laugh. . .........and laugh .......
 remembering stupid
 things done with stupid friends.
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
 احمقانه ای کردند و
 بخندی
 و بخندی و
........ باز هم بخندی


 These are the best moments of life....
 اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


 Let us learn to cherish them.
 قدرشون روبدونیم


 "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
 زندگی یک
 مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
 هدیه است که باید ازش لذت برد

************ ****
 وقتی  زندگی 100 دلیل برای گریه كردن  به  تو نشان میده ،
تو 1000 دلیل  برای  خندیدن به اون نشون بده.





نوع مطلب : اسمس و جملات زیبا، 
برچسب ها : پند، نیمبلوک، جمله،




سه شنبه 21 شهریور 1391 :: نویسنده : مجتبـی جانی
دوســت و دَســت بسیــار اســت

ولــی

دســتِ دوســت انــدک !!!




نوع مطلب : اسمس و جملات زیبا، 
برچسب ها : نیمبلوک، جمله، جالب،




پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: نویسنده : مجتبـی جانی

روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار
یک نیمکت در حال نگهبانی دید؛ از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی
نگهبانی میدی؟

سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!
لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت قربان
افسر قبلی نقشه ی قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده من هم به همان
روال کار را ادامه دادم!

 مادر لویی، لویی شانزدهم  را صدازد و گفت من علت را میدانم، **زمانی که تو 3 سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود! و از آن روز 41 سال میگذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند**!

همیشه فلسفه ی تاریخی یک عمل، دلیل و ضرورت انجام آن را توجیه نمی کند.

گاهی یک عمل فاقد منطق، به صورت یک تکرار بی معنی، یک عادت و یا سنت، سالها ادامه می یابد.

به امید روزی که شاهد این قبیل نیمکت ها در روان خود, خانواده و جامعه نباشیم.

منبع:مشاوره





نوع مطلب : اسمس و جملات زیبا، 
برچسب ها : اسمس، جمله، لویی شازدهم، پند، اندرز، مجتبی جانی، نیمبلوک،




چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: نویسنده : مجتبـی جانی

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟گفت: حرام است.

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟گفت:تقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

از استاد تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت...گفت :سقوط سلسله ی قلب جوان.

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟گفت:همپای love است.

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟گفت:عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن میسوزد.

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟گفت:محبت الهیات است.

از استاد ریاضیات پرسیدند عشق چیست؟گفت:عشق تنها عددی است که پایان ندارد.





نوع مطلب : اسمس و جملات زیبا، 
برچسب ها : عشق؛آهنگ، جمله، اسمس،




دوشنبه 6 شهریور 1391 :: نویسنده : مجتبـی جانی

زمستان سردی بودکلاغ غذایی برای سیر کردن بچه هایش نداشت پس ذره ذره گوشت تنش را کند وبه انها خوراند تا زمستان تمام شد کلاغ مرد ولی بچه هایش نجات یافتند و گفتند خوب شد که مرد خسته شدیم از این غذای تکراری .

این است حقیقت روگار....





نوع مطلب : اسمس و جملات زیبا، 
برچسب ها : حقیقت، تلخ، زندگی، جمله،